شیش ماه گذشته یکی از سخت ترین یا شاید بهتره بگم یکی از بدترین روزای زندگیمو گذروندم . پار سال سال خوبی نبود انگار هر چی اتفاق بد بود توی خودش جمع کرده بود ولی امسال خدارو شکر که تا الان ساله خوبی برام بوده خوش حالم که تونستم اون همه سختیو تحمل کنم . گذشته دیگه گذشته باید به آینده نگاه کنم باید تا میتونم آینده ی شادی داشته باشم که تا الان همین بوده .
امروز یکی از بهترین روزای زندگیمه . یه سال بزرگتر و پیر تر شدم . همه ازم انتظارای زیادی دارن ولی من هنوز همون آدم شیطونم . پس تولدم مبارک
خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین خرد و خراب و مست
یاد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من !
آی نی زن که تو را آوای نی
بر دست دور از ره ، کجایی ؟
خانه ام ابری ست ، اما
ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم
کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دایم می نوازد نی
در این دنیای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پیش
پی نوشت : منم مثل ابرم.برایم دعا کنید
چهل و یک روز گذشت از یه اتفاقی که یه سریاتون میدونید و یه سریاتون نه .
نمیدونم چرا این جوری شدم مثل اون سری که براتون نوشته بودم ولی بدتر از اون سری دچار روز مرگی شدم یه حس بدی دارم دیگه زندگی آنچنان قشنگ نیست از سوزوندن برگای پاییزی غافل شدم از دوستام از خودم دیگه نمی خوام کاری انجام بدم دوست ندارم برم شرکت یعنی دیگه نمیرم نمیدونم چرا مثل خورس جنگیا شدم به همه میپرم سر همه دوست دارم داد بزنم دوست دارم با همه دعوا کنم خلاصه دوست ندارم حتی نفس بکشم!
عشقبازی به همین آسانی ست ...
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره ی باران با دشت
برف بر قله ی کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی ست ...
تا حالا شده وسط یه جلسه مهم باشید انوخت یه اتفاق خنده دار بیفته
نتونید جلو خندتونو بگبرید چه حالی بهتون دست میده ؟ چکار میکنید ؟ میخندید ؟ جلوی
خندتونو نگه میدارید ؟ یا با اون کس احساس همدردی میکنید ؟
من اون شخصی بدوم که یه اتفاق خنده دار براش افتاد نمیدونید چه جوری
شدم دوست داشتم زمین دهن باز کنه من برم توش ولی به اون جلسه نمیرسیدم دوست داشتم
اون روز میرفتم زیر کامیون ولی به اون جلسه نمیرسیدم دوست داشتم مفقود اثر شم ولی
به اون جلسه نمیرسیدم و خیلی دوست داشتنای دیگه ...
فکر کنید نه خودتونو بزارید جای من حالا بخونید و اگه دوست داشتید
بخندید:
هفته پیش خونه ی یکی از اقوام دعوت بودیم بعد شام که همه دور هم نشسته
بودیم یکی از بچه های بدتر از خودم شر فامیل گفت زادورا گوشیتو بده یه چند تا عکس
بلوتوث کنم منم از همه جا بی خبر گوشیو دادم و بدون اینکه چک کنم ببینم چه کار
کرده گوشیو گذاشتم توی کیفم و رفتیم خونه. صبح شد مثل همیشه رفتم شرکت فقط امروز
یه جلسه مهم داشتم سر جلسه بعد از اینکه صحبتای مدیر تموم شد نوبت به من رسید که
در مورد طرحم توضیح بدم که یهو گوشیم زنگ خورد وای اونم چه آهنگی ... نه باورم
نمیشود گوشی منه اول فکر کردم واسه بقیه بچه هاست چون من همیشه گوشیم رو سایلنته
ولی دیدم نه صدا از کیف منه وای خدای من چه کار کنم حالا هول شده بودم نمیتونستم
گوشیو پیدا کنم که یکی از دوستان لطف کرد گوشیو یافت و رد تماس داد وقتی شماره رو
نگاه کردم دیدم بله همون فامیل عزیز بوده و فقط می خواسته منو ضایع کنه که موفقم
شد ولی بعد از جلسه همه بچه ها حسابی می خندیدن و آهنگو می خوندن ولی من فقط
تونستم تلخ خند بزنم ...
چند وقتی میشه عجیب دارم به تیکه کلام دیگران دقت میکنم ، یه سریا تیکه کلامای باکلاسی دارن که میشه ازشون فهمید که طرف آدم باسواده یا اینکه با تربیته . یا دقت کردین که آدم لات چه جوری صحبت میکنه چه تیکه کلامای چاله میدونی به کار میبره برای مثال: قربون آقا ، اینو بده به حاجیت ، ببین داداش من ، سه سوته ردیفه یا لغتای خیلی زشته دیگه ولی نوع صحبت کردنشون یه جورایی جالبه نمیگم کار درستیه ولی من خوشم میاد که آدم بعضی جاها لاتی حرف بزنه.
یا همین مامان جان بعضی وقتا لغتای سنگینی به کار میگیره که من همیشه گیج میشم که کلمه ای که مامان گفت یعنی چی؟
یا همین سریال ها که پخش میشه همه تیکه کلاما یه مدل میشه همه یه مدل حرف میزنن.
یا به قول زهرا تیکه کلام خود من فصلیه یعنی فصل که عوض میشه تیکه کلام منم همین طور.
حالا تیکه کلام شما چیه؟